چرا بچه ها خاطرات یک سالگی را یادشان نمی ماند؟

اگر از شما بپرسند اولین خاطرهای که از کودکی دارید چیست، احتمالاً نمیتوانید اتفاق مشخصی از یک یا دو سالگیتان به یاد بیاورید. بیشتر ما خاطرات شخصی واضحی از سال اول زندگی نداریم؛ بااینحال، این به معنی آن نیست که در آن سن حافظه نداشتهایم. پس چرا بچه ها خاطرات یک سالگی را یادشان نمی ماند؟ آیا مغز نوزاد نمیتواند اتفاقات را ثبت کند یا مسئله به نحوه ذخیره و بازیابی خاطرات مربوط میشود؟
واقعیت این است که نوزادان از همان ماههای ابتدایی زندگی میتوانند یاد بگیرند، افراد آشنا را تشخیص دهند و اطلاعات مختلفی را به خاطر بسپارند. اما سیستم حافظه، زبان و توانایی ساختن خاطرات شخصی در سالهای اول زندگی هنوز در حال رشد است. به همین دلیل بسیاری از تجربههای این دوره بعدها به شکل یک خاطره واضح و قابل تعریف در دسترس ما نیستند.
آیا نوزادان حافظه دارند؟
نوزاد حافظه دارد، اما حافظه او دقیقاً مانند حافظه یک بزرگسال عمل نمیکند. یک کودک یک ساله میتواند چهره مادر و پدرش را تشخیص دهد، صدای افراد آشنا را بشناسد و به محیط یا اتفاقات تکراری واکنش نشان دهد. همچنین میتواند مهارتهایی را یاد بگیرد و الگوهای مختلف را به خاطر بسپارد. اما بین یادگیری یک موضوع و داشتن خاطرهای که سالها بعد بتوانیم آن را تعریف کنیم تفاوت وجود دارد.
مثلاً ممکن است کودک یاد بگیرد چگونه با یک اسباببازی کار کند، اما در بزرگسالی نتواند لحظهای را که برای اولین بار آن را یاد گرفته به خاطر بیاورد. بنابراین وقتی میگوییم بیشتر افراد خاطرات یک سالگی خود را ندارند، منظورمان این نیست که مغز کودک در آن زمان هیچ اطلاعاتی را ثبت نمیکرد.

چرا بچه ها خاطرات یک سالگی را یادشان نمی ماند؟
پدیدهای که باعث میشود بیشتر افراد خاطرات شخصی سالهای ابتدایی زندگی خود را به یاد نیاورند، در روانشناسی با عنوان فراموشی دوران کودکی یا Childhood Amnesia شناخته میشود. این پدیده احتمالاً یک علت واحد ندارد و عوامل مختلفی در آن نقش دارند؛ از رشد مغز و حافظه گرفته تا زبان و شکلگیری مفهوم خود.
۱. مغز کودک هنوز در حال رشد است
یکی از بخشهای مهم مغز در یادگیری و شکلگیری خاطرات رویدادی، هیپوکامپ است. هیپوکامپ در سالهای ابتدایی زندگی همچنان در حال رشد و سازماندهی است. بنابراین اگرچه کودک میتواند اطلاعات و تجربههای مختلفی را یاد بگیرد، سیستم عصبی او هنوز مانند مغز یک بزرگسال برای شکل دادن به خاطرات شخصی و پایدار عمل نمیکند.
به همین دلیل، تجربههایی که در سال اول یا دوم زندگی اتفاق میافتند ممکن است بعدها دیگر به صورت خاطرات آگاهانه و قابل روایت در دسترس نباشند.
۲. زبان هنوز به اندازه کافی رشد نکرده است
زبان نقش مهمی در شکل دادن به خاطرات شخصی دارد. فرض کنید امروز به پارک رفتهاید و اتفاق جالبی برایتان افتاده است. احتمالاً میتوانید آن را با کلمات برای شخص دیگری تعریف کنید: امروز با دوستم به پارک رفتم و یک سگ سفید دیدم.
همین توانایی برای توصیف اتفاقات به سازماندهی و بازسازی خاطرات کمک میکند. اما یک کودک یک ساله هنوز توانایی زبانی محدودی دارد. او ممکن است یک تجربه را در حافظه خود به شکلی یاد بگیرد، اما نمیتواند آن را مانند یک کودک بزرگتر یا بزرگسال در قالب یک داستان شخصی بیان کند. به همین دلیل، رشد زبان یکی از عواملی است که میتواند در شکلگیری خاطرات زندگینامهای نقش داشته باشد.

۳. مفهوم خود هنوز در حال شکلگیری است
برای داشتن یک خاطره شخصی فقط ثبت یک اتفاق کافی نیست. باید بتوانیم آن اتفاق را به عنوان بخشی از زندگی خودمان درک کنیم. کودک در سالهای ابتدایی زندگی به تدریج یاد میگیرد که «من» چه کسی هستم، چه تجربههایی داشتهام و چه تفاوتی با دیگران دارم.
این شکلگیری تدریجی مفهوم خود، زمینه را برای ایجاد خاطرات شخصی و زندگینامهای فراهم میکند. در نتیجه ممکن است کودک تجربهای را یاد بگیرد، اما سالها بعد نتواند آن را به شکل این اتفاق برای من افتاد به یاد بیاورد.
۴. مغز در سالهای ابتدایی تغییرات زیادی دارد
سالهای اول زندگی یکی از سریعترین دورههای رشد مغز هستند. ارتباطات عصبی جدید شکل میگیرند، بعضی مسیرها تقویت میشوند و برخی دیگر تغییر میکنند. این تغییرات بخش طبیعی رشد مغز هستند، اما باعث میشوند سیستم عصبی کودک بسیار متفاوت از مغز یک فرد بزرگسال باشد. به همین دلیل، نحوه شکلگیری و سازماندهی خاطرات در این دوره نیز با سالهای بعد تفاوت دارد.
۵. به یاد نیاوردن با پاک شدن کامل یکی نیست
یک نکته مهم این است که اگر نمیتوانیم خاطرهای را آگاهانه به یاد بیاوریم، لزوماً به این معنی نیست که آن تجربه هیچ اثری در مغز نداشته است. کودکان میتوانند از تجربههای خود یاد بگیرند، مهارت کسب کنند و نسبت به افراد یا محیطهای آشنا واکنش متفاوتی نشان دهند، بدون اینکه بعدها بتوانند زمان و مکان آن تجربه را به خاطر بیاورند.
البته نباید از این موضوع نتیجه گرفت که هر رفتار یا احساس ما در بزرگسالی حتماً به یک اتفاق فراموششده در نوزادی مربوط است. رشد شخصیت و رفتار انسان نتیجه تعامل عوامل مختلف ژنتیکی، خانوادگی، محیطی و اجتماعی است.
آیا نوزاد هیچ اتفاقی را به خاطر نمیسپارد؟
این تصور که نوزادان هیچ چیزی را به خاطر نمیسپارند، اشتباه است. نوزادان میتوانند چهرهها، صداها و محیطهای آشنا را تشخیص دهند و از تجربههای خود یاد بگیرند. تفاوت اصلی این است که انواع مختلف حافظه در این سن هنوز به شکل کامل و مشابه بزرگسالی عمل نمیکنند.
برای مثال، کودک ممکن است مهارتی را یاد بگیرد و آن را حفظ کند، اما بعدها نتواند اولین باری را که آن مهارت را انجام داده به یاد بیاورد. بنابراین باید بین حافظه و یادگیری در دوران نوزادی و خاطرات شخصی قابل روایت در بزرگسالی تفاوت قائل شویم.

چرا بعضی افراد میگویند خاطراتی از یک یا دو سالگی دارند؟
اگر بیشتر افراد خاطرات واضحی از یکسالگی ندارند، چرا بعضیها میگویند اتفاقاتی از آن سن را به یاد میآورند؟ حافظه انسان مانند یک فایل ویدیویی که بدون تغییر در مغز ذخیره شده باشد عمل نمیکند. خاطرات میتوانند در طول زمان بازسازی و تغییر کنند.
برای مثال، ممکن است خانواده بارها درباره جشن تولد یکسالگی شما صحبت کرده باشند یا عکسهای آن روز را نشان داده باشند. بعد از سالها ممکن است تصویری نسبتاً واضح از آن روز در ذهن شما شکل بگیرد و احساس کنید خودتان آن اتفاق را مستقیماً به یاد میآورید. این به معنای دروغ گفتن فرد نیست؛ بلکه نشان میدهد خاطرات ما میتوانند از ترکیب تجربه، اطلاعات بعدی و بازسازی ذهنی شکل بگیرند.
بنابراین صرفاً واضح بودن یک تصویر ذهنی نمیتواند ثابت کند که آن اتفاق دقیقاً به همان شکل در یکسالگی تجربه و حفظ شده است.
نقش عکسها و داستانهای خانوادگی در خاطرات کودکی چیست؟
عکسها، فیلمهای قدیمی و داستانهایی که والدین یا اعضای خانواده درباره کودکی تعریف میکنند، میتوانند روی تصویری که از گذشته خود داریم تأثیر بگذارند. ممکن است فرد اتفاقی را مستقیماً به یاد نیاورد، اما آنقدر درباره آن شنیده باشد که تصویری از آن در ذهنش ساخته شود.
به همین دلیل، وقتی درباره فراموشی خاطرات کودکی صحبت میکنیم، باید در نظر داشته باشیم که بعضی خاطراتی که امروز در ذهن ما هستند ممکن است ترکیبی از تجربه مستقیم و اطلاعاتی باشند که بعدها درباره گذشته دریافت کردهایم.

اولین خاطره کودکی معمولاً مربوط به چه سنی است؟
سن اولین خاطره برای همه یکسان نیست، اما بسیاری از افراد نمیتوانند خاطرات شخصی مشخصی از سال اول و دوم زندگی خود ارائه کنند.خاطراتی که افراد به عنوان اولین خاطره کودکی معرفی میکنند، اغلب مربوط به حدود سه سالگی یا بعد از آن هستند؛ البته این موضوع میتواند بین افراد متفاوت باشد.
رشد زبان، نوع تعامل والدین با کودک، صحبت کردن درباره اتفاقات گذشته و حتی تجربههای خاص و هیجانی میتوانند بر شکلگیری و ماندگاری خاطرات شخصی تأثیر بگذارند.
آیا اتفاقات دوران نوزادی روی آینده ما تأثیر میگذارند؟
این سؤال با آیا آن اتفاق را به یاد میآوریم؟ فرق دارد. ممکن است یک تجربه در دوران کودکی روی یادگیری، احساسات یا رفتار فرد تأثیر بگذارد، بدون اینکه او بتواند آن اتفاق را به عنوان یک خاطره مشخص تعریف کند.
بااینحال، نباید هر ویژگی شخصیتی یا احساس امروز را به یک اتفاق فراموششده در نوزادی نسبت داد. رشد انسان پیچیده است و عوامل زیادی در شکلگیری شخصیت و رفتار او نقش دارند. اگر درباره تأثیر تجربههای دشوار دوران کودکی کنجکاو هستید، میتوانید مقاله آشنایی کامل با ترومای کودکی را نیز مطالعه کنید تا با مفهوم تروما و تأثیر احتمالی تجربههای آسیبزا بر زندگی فرد بیشتر آشنا شوید.
چرا اتفاقات هیجانی بیشتر در ذهن میمانند؟
شاید برایتان جالب باشد که اگر بسیاری از خاطرات کودکی فراموش میشوند، چرا بعضی اتفاقات خاص و هیجانی مدت بیشتری در ذهن باقی میمانند. هیجان میتواند بر پردازش و ماندگاری اطلاعات تأثیر بگذارد. اتفاقات غیرعادی، مهم یا احساسی ممکن است نسبت به رویدادهای روزمره بیشتر در حافظه باقی بمانند.
بااینحال، حتی خاطرات هیجانی نیز الزاماً کاملاً دقیق نیستند و ممکن است با گذشت زمان تغییر کنند.

جمعبندی
پس چرا بچه ها خاطرات یک سالگی را یادشان نمی ماند؟ دلیلش این نیست که نوزادان حافظه ندارند. آنها از ماههای ابتدایی زندگی میتوانند یاد بگیرند، افراد آشنا را تشخیص دهند و تجربههای مختلفی را در حافظه خود ثبت کنند. مسئله این است که سیستمهایی که برای شکلگیری و بازیابی خاطرات شخصی و قابل روایت لازم هستند، در سالهای اول زندگی هنوز در حال رشدند.
رشد مغز و هیپوکامپ، محدود بودن زبان، شکلگیری تدریجی مفهوم «خود» و تغییرات گسترده عصبی از جمله عواملی هستند که میتوانند توضیح دهند چرا بیشتر افراد خاطرات سال اول و دوم زندگی خود را به یاد نمیآورند.
پس اگر چیزی از یکسالگی خود به یاد نمیآورید، جای نگرانی نیست. این بخش طبیعی از رشد حافظه انسان است؛ حتی اگر تجربههای آن دوران را امروز به شکل یک خاطره واضح به یاد نیاورید.
سوالات متداول درباره به یاد آوردن خاطرات کودکی
اولین خاطره کودکی معمولاً از چه سنی است؟
برای بسیاری از افراد، نخستین خاطرات شخصی واضح مربوط به حدود سه سالگی یا بعد از آن است، اما این سن در افراد مختلف متفاوت است.
آیا فراموش کردن خاطرات یکسالگی طبیعی است؟
بله. نداشتن خاطرات واضح از سال اول و سالهای ابتدایی زندگی معمولاً طبیعی است و بهتنهایی نشانه ضعف حافظه محسوب نمیشود.
چرا بیشتر افراد خاطرات یکسالگی خود را ندارند؟
رشد تدریجی مغز و هیپوکامپ، رشد زبان، شکلگیری مفهوم «خود» و تکامل حافظه زندگینامهای از عوامل مهم هستند.








