اطلاعات عمومی

شبکه‌های اجتماعی همه‌چیز دارند؛ جز جایی برای کسانی که هنوز می‌خوانند

اینترنت شلوغ‌تر از همیشه است. هر روز چند صد پیام، ویدئو، عکس، خبر، تبلیغ، استوری و نوتیفیکیشن از جلوی چشم ما عبور می‌کند. حجم محتوا بیشتر شده، اما عجیب اینجاست که پیدا کردن یک گفت‌وگوی جدی، یک متن ماندگار یا حتی آدمی که واقعاً چیزی برای گفتن داشته باشد، سخت‌تر شده است.

مسئله کمبود محتوا نیست؛ مسئله کمبود «فضا»ست.

نویسنده‌ای که چند ساعت برای نوشتن یک متن وقت گذاشته، در همان فیدی منتشر می‌کند که چند ثانیه بعد یک ویدئوی سرگرم‌کننده، خبر جنجالی یا محتوای تبلیغاتی جای آن را می‌گیرد. ناشری که سال‌ها برای انتخاب، ویرایش و انتشار یک کتاب زحمت کشیده، برای دیده‌شدن کتابش باید در همان قواعدی بازی کند که برای وایرال‌شدن یک کلیپ طراحی شده‌اند. خواننده هم میان انبوهی از پیشنهادها، الگوریتم‌ها و ترندها دنبال کتابی می‌گردد که شاید واقعاً چیزی به زندگی‌اش اضافه کند.

شاید وقتش رسیده باشد سؤال دیگری بپرسیم:

آیا کتاب واقعاً باید مهمان شبکه‌های اجتماعی باشد؟ یا باید شبکه اجتماعی خودش را داشته باشد؟

اینجاست که فولینکایده متفاوتی را مطرح می‌کند؛ ساختن فضایی که کتاب، خواندن، نوشتن و آدم‌های این جهان حاشیه نباشند، بلکه موضوع اصلی باشند.

وقتی الگوریتم تصمیم می‌گیرد چه چیزی ارزش دیدن دارد

مشکل شبکه‌های اجتماعی عمومی این نیست که بد هستند. اتفاقاً برای کاری که ساخته شده‌اند بسیار قدرتمندند: ارتباط سریع، سرگرمی، خبر، ویدئو، برندینگ و رساندن محتوا به جمعیت بزرگی از کاربران.

مشکل از جایی شروع می‌شود که انتظار داریم همه نوع محتوا در یک ساختار واحد رفتار یکسانی داشته باشد.

یک متن سه‌هزارکلمه‌ای درباره فلسفه، یک یادداشت درباره رمان تازه‌ای که خوانده‌ایم و یک ویدئوی پانزده‌ثانیه‌ای قرار نیست با یک معیار سنجیده شوند. اما در بسیاری از شبکه‌ها دقیقاً همین اتفاق می‌افتد.

سرعت واکنش کاربر مهم می‌شود. تعداد تعامل در دقیقه اول اهمیت پیدا می‌کند. تصویری که توقف ایجاد کند شانس بیشتری دارد. عنوانی که کنجکاوی فوری بسازد بهتر عمل می‌کند.

و کتاب؟

کتاب دقیقاً در جهت مخالف این جریان حرکت می‌کند.

کتاب از ما زمان می‌خواهد. تمرکز می‌خواهد. گاهی لازم است صفحه‌ای را دوباره بخوانیم. ممکن است چند روز بعد درباره جمله‌ای که خوانده‌ایم فکر کنیم. شاید نظرمان درباره یک اثر یک ماه بعد تغییر کند.

فرهنگ خواندن را نمی‌توان کاملاً با منطق اسکرول بی‌پایان توضیح داد.

به همین دلیل ایده یک شبکه اجتماعی کتاب پیش از آنکه ساختن یک شبکه اجتماعی دیگر باشد، تلاش برای تغییر نقطه شروع است. به‌جای اینکه اول «فید» ساخته شود و بعد کتاب را در آن جا بدهیم، کتاب و آدم‌های اطرافش در مرکز قرار می‌گیرند و شبکه از آنجا شکل می‌گیرد.

کتاب فقط یک جلد و چند مشخصات کتاب‌شناسی نیست

سال‌هاست سرویس‌هایی وجود دارند که می‌توان در آنها نام یک کتاب را جست‌وجو کرد، امتیاز کاربران را دید یا کتابی را به فهرست مطالعه اضافه کرد.

این امکانات مفیدند، اما دنیای کتاب بسیار بزرگ‌تر از یک کاتالوگ است.

پشت هر کتاب یک نویسنده وجود دارد. شاید مترجمی حضور داشته باشد. ویراستار، تصویرگر، ناشر و منتقد هم بخشی از همین زنجیره‌اند. در سوی دیگر خوانندگانی قرار دارند که هرکدام کتاب را از زاویه متفاوتی می‌بینند.

کتاب زمانی زنده می‌شود که این حلقه‌ها به یکدیگر متصل شوند.

فرض کنید مطلبی درباره یک رمان می‌خوانید. به‌جای تمام‌شدن مسیر در انتهای همان مطلب، می‌توانید به صفحه کتاب برسید، نویسنده را پیدا کنید، ناشر را ببینید، نوشته‌های دیگر درباره آن اثر را بخوانید و آدم‌هایی را پیدا کنید که به همان حوزه علاقه دارند.

این تفاوت کوچک به نظر می‌رسد، اما در طراحی یک شبکه فرهنگی تعیین‌کننده است.

اینجا دیگر کتاب یک «محصول» درون سیستم نیست؛ تبدیل به نقطه اتصال می‌شود.

Folio؛ پست نیست، واحد انتشار است

یکی از اصطلاحاتی که در فولینک با آن روبه‌رو می‌شویم «Folio» است.

شاید در نگاه اول بتوان آن را مشابه پست دانست، اما فلسفه پشت آن کمی متفاوت است. Folio قرار نیست فقط چیزی باشد که امروز منتشر شود، چند ساعت دیده شود و فردا زیر صدها محتوای دیگر دفن شود.

یک یادداشت، نقد کتاب، مقاله، متن ادبی یا محتوای مرتبط می‌تواند بخشی از هویت فرهنگی نویسنده آن باشد.

این تفاوت مهم است.

در بسیاری از شبکه‌های اجتماعی، پروفایل آدم‌ها مجموعه‌ای از لحظات است. در یک شبکه تخصصی کتاب، پروفایل می‌تواند مجموعه‌ای از «آثار و مشارکت‌ها» باشد.

یعنی اگر کسی نویسنده است، نوشته‌هایش حرف اصلی را بزنند. اگر منتقد است، نقدهایش او را معرفی کنند. اگر خواننده‌ای جدی است، کتاب‌ها، یادداشت‌ها، قفسه و گفت‌وگوهایش تصویر روشن‌تری از او بسازند.

در چنین فضایی تعداد فالوور تنها چیزی نیست که هویت آدم‌ها را تعریف می‌کند.

و شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که فضای فرهنگی اینترنت مدت‌هاست به آن احتیاج دارد.

خواننده، سیاهی‌لشکر صنعت نشر نیست

در مدل سنتی نشر معمولاً اسامی مشخصی روی جلد دیده می‌شوند: نویسنده، مترجم و ناشر.

خواننده در انتهای این زنجیره قرار دارد.

کتاب را می‌خرد، می‌خواند و تمام.

اما در واقعیت، خواننده یکی از مهم‌ترین حلقه‌های حیات یک اثر است. کتابی که خوانده نشود صرفاً چیزی چاپ‌شده است. کتاب زمانی وارد فرهنگ می‌شود که درباره آن حرف زده شود، نقد شود، پیشنهاد شود، کنار گذاشته شود، دوباره کشف شود و از خواننده‌ای به خواننده دیگر برسد.

بنابراین یک جامعه کتاب‌محور نباید خواننده را فقط مصرف‌کننده ببیند.

قفسه شخصی، ذخیره آثار، دنبال‌کردن کتاب‌ها و نویسندگان، نوشتن درباره تجربه مطالعه و مشارکت در گفت‌وگوها چیزهایی هستند که می‌توانند خواندن را از فعالیتی کاملاً فردی به تجربه‌ای اجتماعی تبدیل کنند؛ بدون آنکه ماهیت آرام و عمیق آن قربانی شود.

نویسنده چرا باید جایی غیر از اینستاگرام داشته باشد؟

این سؤال کاملاً منطقی است.

وقتی شبکه‌ای با میلیون‌ها کاربر وجود دارد، چرا یک نویسنده باید در پلتفرم دیگری فعالیت کند؟

پاسخ در «تعداد آدم‌ها» نیست؛ در «نوع آدم‌ها»ست.

هزار بازدیدکننده اتفاقی همیشه از صد خواننده مرتبط ارزشمندتر نیست.

برای نویسنده‌ای که درباره ادبیات می‌نویسد، مترجمی که می‌خواهد کارهایش دیده شود یا ناشری که دنبال مخاطب واقعی کتاب است، ارتباط با افرادی که از ابتدا به دلیل علاقه به خواندن و نوشتن وارد یک محیط شده‌اند ارزش متفاوتی دارد.

شبکه تخصصی قرار نیست الزاماً جای شبکه عمومی را بگیرد.

همان‌طور که لینکدین قرار نبود جای تمام شبکه‌های اجتماعی را بگیرد؛ یک مسئله مشخص را حل کرد: هویت و ارتباط حرفه‌ای.

فولینک نیز می‌تواند همین منطق را در دنیای کتاب دنبال کند: هویت و ارتباط فرهنگی.

شبکه‌های اجتماعی همه‌چیز دارند؛ جز جایی برای کسانی که هنوز می‌خوانند

ناشر؛ نه فقط یک لوگو در انتهای صفحه

ناشر در بسیاری از شبکه‌های اجتماعی تبدیل به یک حساب تجاری می‌شود.

کتاب تازه منتشر شده؟

یک عکس جلد، چند خط توضیح، قیمت و لینک خرید.

بعد کتاب بعدی.

اما فعالیت یک ناشر بسیار بیشتر از ویترین محصولاتش است.

هر ناشر در طول زمان نوعی شخصیت پیدا می‌کند. انتخاب کتاب‌هایش، نویسندگانی که با آنها کار می‌کند، موضوعاتی که دنبال می‌کند و حتی طراحی و ویرایش آثارش به آن هویت می‌دهد.

در یک اکوسیستم کتاب‌محور، صفحه ناشر می‌تواند بخشی از مسیر کشف باشد.

خواننده ممکن است از کتاب به ناشر برسد و بعد کتاب‌های دیگری از همان مجموعه را پیدا کند. نویسنده می‌تواند ناشران مرتبط با حوزه خود را بشناسد. ناشر نیز با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شود که از ابتدا نسبت به کتاب حساس‌تر است.

این همان جایی است که شبکه اجتماعی از «رسانه تبلیغاتی» فاصله می‌گیرد و به زیرساخت ارتباطی تبدیل می‌شود.

قرار نیست همه مشهور شوند

یکی از جذاب‌ترین تغییراتی که یک شبکه فرهنگی می‌تواند ایجاد کند، تغییر تعریف موفقیت است.

در شبکه‌های عمومی، اعداد بسیار جلوی چشم‌اند: فالوور، ویو، لایک، اشتراک‌گذاری.

طبیعی است که کم‌کم خود عدد به هدف تبدیل شود.

اما آیا بهترین خواننده کسی است که بیشترین فالوور را دارد؟

بهترین شاعر چطور؟

بهترین مترجم؟

یا منتقدی که سال‌ها در یک حوزه تخصصی مطالعه کرده است؟

فرهنگ همیشه با مسابقه محبوبیت سازگار نیست.

گاهی یک متن مهم فقط برای پانصد نفر نوشته شده است. گاهی یک پژوهش تخصصی هزار خواننده ندارد، اما همان پنجاه نفری که آن را می‌خوانند دقیقاً مخاطبان درست آن هستند.

شبکه تخصصی زمانی ارزشمند می‌شود که بتواند کیفیت ارتباط را بالاتر از حجم ارتباط قرار دهد.

از «فالو کردن آدم‌ها» تا دنبال کردن مسیر یک علاقه

شبکه کتاب اگر درست طراحی شود، کشف محتوا می‌تواند شکل متفاوتی پیدا کند.

شما ممکن است با یک نوشته شروع کنید.

از نوشته به کتاب برسید.

از کتاب به نویسنده.

از نویسنده به ناشر.

بعد کتاب دیگری پیدا کنید.

سپس خواننده‌ای را ببینید که درباره همان کتاب یادداشت جالبی نوشته است.

ناگهان چیزی شکل گرفته که در فیدهای عمومی کمتر اتفاق می‌افتد: مسیر کشف.

هر نقطه به نقطه بعدی مرتبط است.

این ساختار باعث می‌شود محتوا عمر طولانی‌تری داشته باشد. نوشته‌ای که شش ماه پیش منتشر شده، اگر به یک کتاب مرتبط باشد همچنان ممکن است توسط خواننده‌ای تازه کشف شود.

در دنیایی که محتوای دیروز معمولاً قدیمی محسوب می‌شود، همین ویژگی ارزش بزرگی است.

جای خالی یک «خانه» برای اهل کتاب

فارسی‌زبانان در اینترنت کم نمی‌نویسند.

وبلاگ‌ها، کانال‌ها، صفحات اینستاگرام، پادکست‌ها، خبرگزاری‌ها و سایت‌های معرفی کتاب پر از محتوای ارزشمندند.

مشکل پراکندگی است.

نویسنده یک‌جا می‌نویسد، ناشر جای دیگری فعالیت می‌کند، خواننده در شبکه دیگری نظر می‌دهد و اطلاعات کتاب در سایتی دیگر قرار دارد.

نتیجه؟

هر بار باید ارتباط از صفر ساخته شود.

ایده فولینک زمانی معنا پیدا می‌کند که آن را نه یک «اپ جدید»، بلکه تلاش برای ساختن خانه‌ای مشترک برای این اجزای پراکنده ببینیم.

خانه‌ای که در آن خواننده فقط دنبال‌کننده نیست.

نویسنده فقط تولیدکننده محتوا نیست.

ناشر فقط فروشنده کتاب نیست.

و کتاب فقط تصویری از جلد همراه قیمت نیست.

شبکه‌های اجتماعی همه‌چیز دارند؛ جز جایی برای کسانی که هنوز می‌خوانند

چه کسانی احتمالاً فولینک را دوست خواهند داشت؟

اگر تمام استفاده شما از اینترنت دیدن ویدئوهای کوتاه و دنبال‌کردن اتفاقات روز است، احتمالاً شبکه‌های عمومی همان چیزی هستند که نیاز دارید.

اما گروه دیگری از کاربران وجود دارند.

کسانی که بعد از تمام‌شدن یک کتاب هنوز می‌خواهند درباره آن حرف بزنند.

کسانی که زیر جمله‌های کتاب خط می‌کشند.

کسانی که نوشتن برایشان صرفاً ساختن یک کپشن نیست.

کسانی که دوست دارند نویسندگان تازه پیدا کنند.

مترجمانی که می‌خواهند کار و حوزه تخصصی‌شان شناخته شود.

شاعرانی که ترجیح می‌دهند شعرشان فقط چند ساعت در فید دیده نشود.

منتقدان و پژوهشگرانی که به دنبال مخاطب مرتبط هستند.

ناشرانی که می‌خواهند فراتر از تبلیغ جلد کتاب با مخاطب ارتباط داشته باشند.

و البته همان آدم‌هایی که هنوز معتقدند اینترنت می‌تواند جایی برای گفت‌وگوهای طولانی‌تر و آرام‌تر هم باشد.

امکانات فولینک نشان می‌دهد که این ایده فقط در حد یک شعار باقی نمانده و اجزایی مانند پروفایل‌های فرهنگی، Folio، کتاب‌ها، قفسه شخصی، تعامل، ناشران و مسیرهای کشف محتوا کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

اما یک شبکه خوب را امکاناتش نمی‌سازند

می‌توان صد قابلیت در یک محصول قرار داد و باز هم هیچ جامعه‌ای شکل نگیرد.

شبکه اجتماعی را در نهایت آدم‌ها می‌سازند.

بزرگ‌ترین آزمون فولینک هم احتمالاً همین خواهد بود: آیا می‌تواند فرهنگی بسازد که آدم‌ها برای خواندن وارد آن شوند، نه فقط برای دیده‌شدن؟

این تفاوت ساده نیست.

هر شبکه‌ای که رشد می‌کند دیر یا زود با وسوسه عدد روبه‌رو می‌شود: کاربران بیشتر، محتواهای بیشتر، تعامل بیشتر.

اما شبکه‌ای که حول کتاب شکل می‌گیرد باید مراقب باشد «بیشتر» را با «بهتر» اشتباه نگیرد.

در منشور انتشار فولینک نیز تأکید اصلی روی همین نگاه دیده می‌شود: اثر باید بیشتر از یک آیتم گذرا در فید عمر کند و خواندن، نوشتن و ارتباط انسانی نباید کاملاً تسلیم هیاهوی الگوریتم شود.

اگر این فلسفه حفظ شود، فولینک شانس آن را دارد که جای خالی مهمی را پر کند.

آیا ایران به شبکه اجتماعی کتاب نیاز دارد؟

جواب من کوتاه است:

بیشتر از یک شبکه اجتماعی دیگر، به یک شبکه اجتماعی متفاوت نیاز دارد.

ما کمبود پلتفرم نداریم. کمبود فید هم نداریم. جایی که بتوان در آن عکس گذاشت، فیلم دید، تبلیغ کرد و چند هزار نفر را دنبال کرد به‌اندازه کافی وجود دارد.

آنچه کمتر داریم، محیط‌هایی است که طراحی آنها از ابتدا متناسب با یک جامعه مشخص انجام شده باشد.

جامعه کتاب یکی از همین گروه‌هاست.

نویسنده نیاز متفاوتی دارد.

خواننده رفتار متفاوتی دارد.

ناشر ساختار متفاوتی می‌خواهد.

یک کتاب هم با یک کلیپ یا استوری تفاوت دارد.

پس منطقی است که ابزار ارتباط میان این آدم‌ها هم متفاوت باشد.

شاید آینده شبکه‌های اجتماعی، عمومی‌تر شدن نباشد

سال‌ها تصور می‌کردیم شبکه برنده شبکه‌ای است که «همه» در آن باشند.

اما شاید مرحله بعد اینترنت عکس این باشد.

فضاهای کوچک‌تر، تخصصی‌تر و معنادارتر.

جایی برای برنامه‌نویس‌ها.

جایی برای پژوهشگران.

جایی برای طراحان.

و چرا نه، جایی برای کتاب‌ها و آدم‌هایی که هنوز با آنها زندگی می‌کنند.

فولینک قرار نیست اینترنت را عوض کند.

لازم هم نیست.

اگر بتواند یک گوشه از اینترنت را به جایی تبدیل کند که در آن یک نویسنده با اثرش شناخته شود، یک خواننده کتاب بعدی‌اش را از دل یک گفت‌وگوی واقعی پیدا کند و یک ناشر بتواند جامعه‌ای فراتر از مشتریانش بسازد، همین کافی است تا حضورش معنا داشته باشد.

در جهانی که همه برای چند ثانیه توجه ما رقابت می‌کنند، ساختن جایی برای چند دقیقه خواندن شاید خودش حرکتی خلاف جریان باشد.

و شاید مهم‌ترین نکته درباره فولینک همین باشد:

اینجا قرار نیست کتاب خودش را با هیاهوی اینترنت تطبیق دهد؛ اینترنت باید کمی آرام‌تر شود تا صدای کتاب شنیده شود.

کد دعوت و عضویت مستقیم در فولینک

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا